دلم...
آرام و بــی تنش
جــایی بــاید بـاشد غیـر از ایـنــ کنــج تنهــایی!
تــا آدم گــاهی آنجــا آرام بگیـرد !...
مثـلا آغــوش تــو !
میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…
تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…
تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…
تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…
تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…
دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…
تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ….
فَــقَط تـــ ــــو

دیشب که باران آمد…
میخواستم سراغت را بگیرم!
اما..
خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم,
باز زیر چتر دیگرانی…

من عاشـــــــــق نیستم!
فقط گاهی… حرف تو که میشود دلم…
مثل اینکه تـــــــــب کند گــــــــرم و ســـــــــرد میشود
توی سیــــــــنه ام چـــــــــنگ می زند آب میشود…

خوب که فکر می کنم …
می بینم گاهی یک شکلات ِ مغزدار …
بیشتر میچسبد …
تـــــا …
عاشقانه های این عاشق های تو خالی !

متــــــــاسفم…
نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…
نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….
متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….
از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….
تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….

تو مرا نادیده بگیر …
و من …
بدنم روز به روز کبود تر می شود …
از بس …
خودم را میزنم ،
به نفهمی …!!!
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای که چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم
محاله پیشه من باشی برم سر گرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری
دلم کوچک است!کوچکتر از باغچه ی پشت پنجره!
ولی آنقدر جا دارد که برای دوستی که دوستش دارم!
نیمکتی بگذارم برای همیشه....
پر درد و آهم
رفتی
ای کاش بوی موهات بازم نمی یومد یادم
رفتی
چرا رفتی تو بگو گل نازم
کی بشه هم رازم
تنهام
امشب از خدا گله دارم
از خودم بیزارم
تنهام
امشب دیگه اخر راهم
نمیری از یادم
میمیرم
میمیرم واسه تو که شاید تو بیای سر خاکم
میمیرم
ای خدا تو ببین دل زارم تنهام
برگ پاییزی
راهی نداردجز سقوط ...
وقتی می داند
درخت ...
عشق برگ تازه ای را در دل دارد ...
میروم زیر اسمان خدا
همانی که تورا بمن هدیه داد
یادت می اید؟!
خدارا میگویم!!
ابرها هم با من بازی میکنند
ادای لبخندت را در می اورند
من هم بی اعتنا به جا و مکان
فقط خیره خیره نگاه میکنم
و باز هم محو میشوم!
دیگر طاق اسمان من
شده است لبخند ابرگونه ی تو
که نگاهم را نوازش میکند
ازت دورم و کنارم نیستی کاش باتو بودم کاش می تونستم این فاصله ها رو از میون بردارم کاش می تونستم هر لحظه با تو باشم .
کاش می شد پرنده ای در قفس اسیر تو باشم و با دستات به من دونه بدی تا هر وقت که دلت گرفت واسه من درد دل کنی.
کاش می شد قلمی واسه تو باشم و منو تو دستات بگیری تا گرمی دستای تو ر و احساس کنم
کاش می شد لباسی به تن تو باشم و تو رو احساس کنم
کاش میشد صلیبی باشم از آتیش عشق تو سرخ و به گردن تو باشم تا اینطوری به قلبت نزدیک شم و صدای تپش قلبت و بشنوم.
کاش می شد تندیس باشم ،تندیسی از عشق در اتاق تو تا هر شب که می خوای چشم رو هم بذاری و هر صبح که چشم باز می کنی نگاهی به من بندازی تا نگاه گرمت به وجودم آرامش ببخشه
کاش می شد اشک چشم تو یاشم تا همیشه با تو باشم و خودمو قطره ای از دریای بیکران تو احساس کنم.
کاش می شد گلی در گلدان تو باشم که مورد مهر تو باشم تا هر روز آبم بدی و واسه شادابیم گلبرگهام و نوازش کنی .
کاش می تونستم دفتری در دست تو باشم دفتری که خاطرات تلخ و شیرینت و روی من ثپت کنی و هر از گاهی نگاهی به صفحاتم بندازی
کاش کاش کاش .....
اما خوب می دونم اگر چیزی غیر از این که هستم می بودم باز هم اینگونه دوست می داشتم.
دیگر خبری از بغض نیس..
همه ی ثانیه ها به صدای دلنواز خدایی که هر آن
صدایمان میکند که ای بهترینم کنارت هستم به تیک
تیک می افتن..
من با همه ی اراده ام دوباره دستم را به سوی تنها
مهربانی که نگاهش دلگرمیم میبخشد دگر بار دراز
میکنم..
از نو..با عشق
و صدای گرم تو ، نوای دل انگیز زندگیم شد.افق هنوز
انتظار چشمان پر مهرت بی قراری می کند و تو
هر شب صمیمانه تر از گذشته به
ستاره ها لبخند می زنی.
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من
وجود من ماله تو
قلبت تو هم ماله من
عزیزم رفتن تو مرگ منه دست های تو توی دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبود منه
بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم
واسه با تو بودن زندگیمو باختم یه کلبه ای ازعشق واسه ی تو ساختم
من عاشق تو بودم عاشق تو هستم درهای دلم رو روی همه بستم من
زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس
یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست
حس میکردم که به انتها رسیده طاقت
خودمو رها کردم و زدم به سیمه آخر
فکر میکردم تموم شده دیگه دوره پاکی
وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی
میشه هنوز هم دوست داشت و عشق نمرده
فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده
من عشق رو با تو میخوام چونکه تو دل بقیه مرد
این دل سادم شکست و بخیه خورد
باید که نور این دلم حالا بتاب رو تو
عوض نمیکنم با غریبه یه تار مو تو
آدم ها دلمو شکستنو اینو یادم دادن
که دیگه خودمو قایم بکونم از عالمو آدم
میخوام بیای چون پناه دل خستم باشی
پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیدست
رفتن تو مرگ منه دست های تو توی دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبود منه
بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم
من وتو با همه فرق داریم اینو خودت هم میدونی
اگه تو بری میمیرم تو بگو که با من میمونی
دارم از چشات میخونم که حالا منتظر یه مرده
مردی که همه احساساتش منحصر به فرده
همه درد های من توی بغض صدامه آره داستان زندگی همچنان ادامه داره
ولی بسته تک و تنهایی ادامه دادن
میخوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم
غرور رو میذارم کنار پس بذارتو بگی
که مثل تو پیدا میشه از هزارتا یکی
دل من بدجوری بی تابه به خاطر با تو بودن
تو رو میخوام با تمومه وجود و تارو پودم
میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی
از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی
آدم را به جاهای ناشناخته می برد
مثلا
به ایستگاه های متروک
به خلوت زنگ زده ی واگن ها
به شهری که
فقط آن را در خواب دیده...
وقتی عاشق شدی
ادامه ی این شعر را
تو خواهی نوشت...
کاش که تورو ، سر نوشت ازم نگیره
میترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام ،یادم میارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من، واسه تو ، قلبه شکستش میزنه
آخه کی واسه تو مثل منه
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم
کاش که تورو ، سرنوشت ازم نگیره
می ترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام یادم میارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من واسه تو ، قلب شکستش میزنه
آخه کی واسه تو مثل منه
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم
دل شـکستـه
من که از یاد تو مستم ، دل به امید تو بستم
من که این غرور رو ساده ، زیر پای تو شکستم
چه شب ها با یاد چشمات ، تا سحر بیدار می موندم
اشک چشمامو ندیدی ، من که دل بهت سپردم
دلو آسون به تو باختم ، جام عشقو سر کشیدم
اما تو لحظه ی دیدار ، تو رو با دیگری دیدم
حالا برگشتی دوباره ، دلمو بدست بیاری
اما رو قلب شکستم ، مونده زخمت یادگاری
من برای تو می مردم ، تویی که وفا نداشتی
آخرش رفتی ، نموندی ، روی قلبم پا گذاشتی
برو ای با من غریبه ، ای بلای آسمونی
تو دلم جایی نداره ، عشق روزهای جوونی
من که از یاد تو مستم ، دل به امید تو بستم
من که این غرور رو ساده ، زیر پای تو شکستم
چه شب ها با یاد چشمات ، تا سحر بیدار می موندم
اشک چشمامو ندیدی ، من که دل بهت سپردم
دلو آسون به تو باختم ، جام عشقو سر کشیدم
اما تو لحظه ی دیدار ، تو رو با دیگری دیدم
حالا برگشتی دوباره ، دلمو بدست بیاری
اما رو قلب شکستم ، مونده زخمت یادگاری
من برای تو می مردم ، تویی که وفا نداشتی
آخرش رفتی ، نموندی ، روی قلبم پا گذاشتی
برو ای با من غریبه ، ای بلای آسمونی
تو دلم جایی نداره ، عشق روزهای جوونی
هنگامی که دیگر طعامی جز خوردن غصه نباشد...
هنگامی که دیگر آینه ها را توان نگاه به موجودی انسان مانند نیست...
هنگامی که آسمان هم اشک هایش را دریغ کند...
هنگامی که حال و هوای گریه می پوسد...
هنگامی که نوازش خار را عادتی دیرینه دانند...
هنگامی که آتش عشقی را نسیمی خاموش کند...
هنگامی که شوکران گواراترین نوشیدنی باشد...
هنگامی که خدای عشق را در پستوی خانه هم نتوان پیدا کرد...
هنگامی که عاشق شدن را بازی کودکان دانند...
هنگامی که روی ماه در میان غبار خاطرات گم شود...
هنگامی که ...
آری، هنگامی ست که آوای عشق را تنها و تنها در نی غربت ها می توان شنید و بس
كه وقت گرانبهاي خودتون رو صرف بازديد از اين وبلاگ ميكنيد
خواهش ميكنم اگه نظري ميگذاريد( ادرس وبلاگ و يا ايميل خودتون رو بزاريد لطفا)
تابتونم نظرتون رو جبران كنم ممنون.....
تقدیم به بهترینم ...
مهربانم
به اندازه اسمانی بی كران و دریایی زلال تو را تقدیس می كنم
و كلام ابی رنگت را بر خانه دلم می نگارم
و تنها واژه محبتم از ان توست
دیگر نسبت به هم بیگانه نیستم
احساسمان،ارزوهایمان و نگاهمان با هم گره می خورد
من تو را در قصه های شیرین عاشقانه ام جا داده ام
اكنون،فصلی سبز را با هم اغاز می كنیم
فصل خوش شكفتن،فصلی پر از احساس ،همدلی و دلدادگی
پنجره های زندگی مان را به روی امید و شادی باز خواهیم كرد
و ترانه خوش اهنگ صمیمیت را با هم خواهیم خواند
گل هایی از مهربانی و خوشبختی در باغچه دلمان خواهیم كاشت
تا بعد از این صداقت مان
صدای زلال خوشبختی ما را به افق های دور دست برساند
من همیشه با قلم محبت بر روی گلبرگ های عشق
با دستانی پر از مهر و چشمانی لبریز از باران
از میان هزاران واژه برای تو
دوستت دارم
را انتخاب می كنم
گفتم بهت که دنیا , دنیای نامردیه
گفتی بمون برا من که عاشقا قلابیه
گفتم که قلب پاکت حیف برام بسوزه
گفتی که این قلب یه عمره که می سوزه
گفتم دلت یه دنیاست دنیای مهربونی
گفتی که عاشقتم اینو خودت می دونی
گفتم اسیر عشقی , عشقی که بی جوابه
گفتی تو هم اسیر باش باور بکن ثوابه
گفتم بدون برا من عشق معنی ای نداره
گفتی تو عشق من باش انگار دیگه بهاره
گفتم که عشقو از بد کسی چشیدی
گفتی در اشتباهی تو عاشقی ندیدی
گفتم بدون عشقت لایق من نمی شه
گفتی که تنها تویی برا من همیشه
گفتم بدون که این قدر من ارزشی ندارم
گفتی که این ارزشو بالا سرم می ذارم
گفتم که ای جوونک تو خیلی , خیلی مستی
گفتی تویی عشق من که جام من تو هستی
گفتم که حرفای تو وجود مو سوزونده
گفتی که دیگه اشکی برام نمونده
گفتم بگیر دستامو که خیلی من اسیرم
گفتی که ای عشق بذار برات بمیرم
این روبدون که ای عشق تو لایق بهشتی