دلم...

دلـــم یکــ جــای دنــج میخــواهد

آرام و بــی تنش

جــایی بــاید بـاشد غیـر از ایـنــ کنــج تنهــایی!

تــا آدم گــاهی آنجــا آرام بگیـرد !...

مثـلا آغــوش تــو !

فَــقَط تـــ ــــو

میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…
تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…
تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…
تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…
تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…
دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…
تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ….
فَــقَط تـــ ــــو

باران...


Naghmehsara.ir (6)

دیشب که باران آمد…
میخواستم سراغت را بگیرم!
اما..
خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم,
باز زیر چتر دیگرانی…

عاشق …


normal_عکس عاشقانه 80

من عاشـــــــــق نیستم!

فقط گاهی… حرف تو که میشود دلم…

مثل اینکه تـــــــــب کند گــــــــرم و ســـــــــرد میشود

توی سیــــــــنه ام چـــــــــنگ می زند آب میشود…

عاشق های تو خالی !


naghmehsara.ir

 

خوب که فکر می کنم …

می بینم گاهی یک شکلات ِ مغزدار …

بیشتر میچسبد …

تـــــا …

عاشقانه های این عاشق های تو خالی !

متــــــــاسفم…


naghmehsara.ir07

 

متــــــــاسفم…

نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…

نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….

متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….

از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….

تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….

تو مرا ناديده بگرد...!



naghmehsara.ir10

 

تو مرا نادیده بگیر …

و من …

بدنم روز به روز کبود تر می شود …

از بس …

خودم را میزنم ،

به نفهمی …!!!

كنارم هستي

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

  خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

      کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم

          میگم وای که چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

               یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

                      از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم

                             فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم

                                   محاله پیشه من باشی برم سر گرم کاری شم

                                         میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

                                               روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم

                                                    تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

                                                         تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری

دوست

دلم کوچک است!کوچکتر از باغچه ی پشت پنجره!

ولی آنقدر جا دارد که برای دوستی که دوستش دارم!

نیمکتی بگذارم برای همیشه....

تنهام

امشب دوباره بیتابم

پر  درد و آهم

رفتی

ای کاش بوی موهات بازم نمی یومد یادم

رفتی

چرا رفتی تو بگو گل نازم

کی بشه هم رازم

تنهام

امشب از خدا گله دارم

از خودم بیزارم

تنهام

امشب دیگه اخر راهم

نمیری از یادم

میمیرم

میمیرم واسه تو که شاید  تو بیای سر خاکم

میمیرم

ای خدا تو ببین دل زارم  تنهام

تنهائي

همه ی ِ ساعت های ِ لعنتی ِ دنیا ... کوک شده اند ... تا هر بار که خواب ِ تو را می بینم ... من را بیدار کنند ... . . . آخر این چه تنهائی است ... ؟! که تنها نیست و ... این همه غم با خودش آورده ...

پائيز

برگ پاییزی


راهی نداردجز سقوط ...


وقتی می داند


درخت ...


عشق برگ تازه ای را در دل دارد ...

میخواهم ببینمت

هرگاه میخواهم ببینمت

میروم زیر اسمان خدا

همانی که تورا بمن هدیه داد

یادت می اید؟!

خدارا میگویم!!

ابرها هم با من بازی میکنند

ادای لبخندت را در می اورند

من هم بی اعتنا به جا و مکان

فقط خیره خیره نگاه میکنم

و باز هم محو میشوم!

دیگر طاق اسمان من

شده است لبخند ابرگونه ی تو

که نگاهم را نوازش میکند

کلینیک خدا

کلینیک خدا

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم …
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، 
تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود …
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،
 چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
 

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم …!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،
لبخندی به ازای هر اشک ،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا .

ادمی2قلب دارد

آدمی دو قلب دارد قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حظورش بی خبر.
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود...

با این دل است که عاشق می شویم
با این دل است که دعا می کنیم
با همین دل است که نفرین می کنیم
و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم...


اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینکه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود


زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب کار خودش را می کند
نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی


و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند

با من بمان

با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم.......... 
بامن بمان ای هستی بخش زندگیم.........
با من بمان و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........
با من بمان تا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم.......
با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم......
با من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام.........
با من بمان تا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان دهم.....
با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد...
با من بمان تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم.....
با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو هدیه دهم.......
با من بمان تا ستاره........... تا امید.............. تا ماه ...........
با من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها برویم ..........
با من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو نثار کنم...
با من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری نیست.......... " 
با من بمان من با تو می مانم تا ابدیت"

غم تنهایی

ازت دورم و کنارم نیستی کاش باتو بودم کاش می تونستم این فاصله ها رو از میون بردارم کاش می تونستم هر لحظه با تو باشم .

کاش می شد پرنده ای در قفس اسیر تو باشم و با دستات به من دونه بدی تا هر وقت که دلت گرفت واسه من درد دل کنی.

کاش می شد قلمی واسه تو باشم و منو تو دستات بگیری تا گرمی دستای تو ر و احساس کنم

کاش می شد لباسی به تن تو باشم و تو رو احساس کنم

کاش میشد صلیبی باشم از آتیش عشق تو سرخ و به گردن تو باشم تا اینطوری به قلبت نزدیک شم و صدای تپش قلبت و بشنوم.

کاش می شد تندیس باشم ،تندیسی از عشق در اتاق تو تا  هر شب که می خوای چشم رو هم بذاری و هر صبح که چشم باز می کنی نگاهی به من بندازی تا نگاه گرمت به وجودم  آرامش ببخشه

کاش می شد اشک چشم تو یاشم تا همیشه با تو باشم و خودمو قطره ای از دریای بیکران تو احساس کنم.

کاش می شد گلی در گلدان تو باشم که مورد مهر تو باشم تا هر روز آبم بدی و واسه شادابیم گلبرگهام و نوازش کنی .

کاش می تونستم دفتری در دست تو باشم دفتری که خاطرات تلخ و شیرینت و روی من ثپت کنی و هر از گاهی نگاهی به صفحاتم بندازی

کاش کاش کاش .....

اما خوب می دونم اگر چیزی غیر از این که هستم می بودم باز هم اینگونه دوست می داشتم.


بوي عشق

همه چیز اینجا بوی عشق میدهد..


دیگر خبری از بغض نیس..


همه ی ثانیه ها به صدای دلنواز خدایی که هر آن

صدایمان میکند که ای بهترینم کنارت هستم به تیک

تیک می افتن..

من با همه ی اراده ام دوباره دستم را به سوی تنها

مهربانی که نگاهش دلگرمیم میبخشد دگر بار دراز

میکنم..

از نو..با عشق

نام تو

        وقتی که لب گشودم و عشق ورزیدم. تنها نام تو بر زبانم جاری گشت

                 و صدای گرم تو ، نوای دل انگیز زندگیم شد.افق هنوز                                  

                     انتظار چشمان پر مهرت بی قراری می کند و تو

                              هر شب صمیمانه تر از گذشته به

                                    ستاره ها لبخند می زنی.

از تو گذشتن سخته

                      از تو گذشتن سخته با تو نبودن درد واسه من

                      زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من





                                           وجود من ماله تو

قلبت تو هم ماله من


                      عزیزم رفتن تو مرگ منه دست های تو توی دستمه

نگو که باید جدا شیم نبود تو نبود منه


                           بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم

اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم


واسه با تو بودن زندگیمو باختم یه کلبه ای ازعشق واسه ی تو ساختم


من عاشق تو بودم عاشق تو هستم درهای دلم رو روی همه بستم من


زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس


یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست


حس میکردم که به انتها رسیده طاقت


خودمو رها کردم و زدم به سیمه آخر


فکر میکردم تموم شده دیگه دوره پاکی


وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی


میشه هنوز هم دوست داشت و عشق نمرده


فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده


من عشق رو با تو میخوام چونکه تو دل بقیه مرد


این دل سادم شکست و بخیه خورد


باید که نور این دلم حالا بتاب رو تو


عوض نمیکنم با غریبه یه تار مو تو


آدم ها دلمو شکستنو اینو یادم دادن


که دیگه خودمو قایم بکونم از عالمو آدم


میخوام بیای چون پناه دل خستم باشی


پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیدست


رفتن تو مرگ منه دست های تو توی دستمه


نگو که باید جدا شیم نبود تو نبود منه


بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم


اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم


من وتو با همه فرق داریم اینو خودت هم میدونی


اگه تو بری میمیرم تو بگو که با من میمونی


دارم از چشات میخونم که حالا منتظر یه مرده


مردی که همه احساساتش منحصر به فرده


همه درد های من توی بغض صدامه آره داستان زندگی همچنان ادامه داره


ولی بسته تک و تنهایی ادامه دادن


میخوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم


غرور رو میذارم کنار پس بذارتو بگی


که مثل تو پیدا میشه از هزارتا یکی


دل من بدجوری بی تابه به خاطر با تو بودن


تو رو میخوام با تمومه وجود و تارو پودم


میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی


از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی  

عشق

عشق

آدم را به جاهای ناشناخته می برد

مثلا

به ایستگاه های متروک

به خلوت زنگ زده ی واگن ها

به شهری که

فقط آن را در خواب دیده...

وقتی عاشق شدی

ادامه ی این شعر را

تو خواهی نوشت...

از یاد تو میرم

دلم می گیره از حرفات

می خونم صادق از چشمات

دارم میرم

نمی دونم

کجا رفت بی قراری هات

حالا که رفتم از قلبت

بگو اینجا چرا باشم

بدون دلخوری باید برم

از تو جدا باشم

نه از اینجا نه از خونه

دارم از یادتو میرم

نمی خوام حس من بدشه

نه از دست تو دلگیرم

دلم اینجاست ولی میرم

هنوز دستای من سرده

نه چشماتو نمی بینم

میدونم خیس و پر شرمه

هنوزم من همونم

که تورو عشقش صدا میکرد

کسی که از ته قلبش برای تو دعا میکرد

یه عمرو بی تو سر کردن

با یادت شاید آسونه

چقدر سخته واسم فکرش

دلت با من نمی مونه

بمون

کاش که تورو ، سر نوشت ازم نگیره

میترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام ،یادم میارن تورو

لااقل از تو خاطره هام نرو

کی مثل من، واسه تو ، قلبه شکستش میزنه

آخه کی واسه تو مثل منه

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

کاش که تورو ، سرنوشت ازم نگیره

می ترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام یادم میارن تورو

لااقل از تو خاطره هام نرو

کی مثل من واسه تو ، قلب شکستش میزنه

آخه کی واسه تو مثل منه

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

دل شـکستـه

دل شـکستـه

من که از یاد تو مستم ، دل به امید تو بستم
من که این غرور رو ساده ، زیر پای تو شکستم
چه شب ها با یاد چشمات ، تا سحر بیدار می موندم
اشک چشمامو ندیدی ، من که دل بهت سپردم

دلو آسون به تو باختم ، جام عشقو سر کشیدم
اما تو لحظه ی دیدار ، تو رو با دیگری دیدم

حالا برگشتی دوباره ، دلمو بدست بیاری
اما رو قلب شکستم ، مونده زخمت یادگاری
من برای تو می مردم ، تویی که وفا نداشتی
آخرش رفتی ، نموندی ، روی قلبم پا گذاشتی
برو ای با من غریبه ، ای بلای آسمونی
تو دلم جایی نداره ، عشق روزهای جوونی

من که از یاد تو مستم ، دل به امید تو بستم
من که این غرور رو ساده ، زیر پای تو شکستم
چه شب ها با یاد چشمات ، تا سحر بیدار می موندم
اشک چشمامو ندیدی ، من که دل بهت سپردم

دلو آسون به تو باختم ، جام عشقو سر کشیدم
اما تو لحظه ی دیدار ، تو رو با دیگری دیدم

حالا برگشتی دوباره ، دلمو بدست بیاری
اما رو قلب شکستم ، مونده زخمت یادگاری
من برای تو می مردم ، تویی که وفا نداشتی
آخرش رفتی ، نموندی ، روی قلبم پا گذاشتی
برو ای با من غریبه ، ای بلای آسمونی
تو دلم جایی نداره ، عشق روزهای جوونی

ما را بس است..........

نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك دو سالي مي گذشت يك دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اواين ديدار را

آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود چون من از تكرار، او هم خسته بود

آمدو هم آشيان شد با من او همنشين وهم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي اين چنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري كه با او شد به سر

مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگو ها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو اما شام بي فرداست دل

دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده

گفت: در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مي شود غمهاي من با تو زيبا مي شود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون و عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار ديگر عهد بست

با كه گويم او كه همخون من است خصم جان و تشنه خون من است

بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم، كم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي، خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت، فردا را نگر

آخر اين يك بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود



بعد از اين هم آشيانت هر كس است

باش با او ياد تو ما را بس است..........

هنگامی که


هنگامی که دیگر طعامی جز خوردن غصه نباشد...


 هنگامی که دیگر آینه ها را توان نگاه به موجودی انسان مانند نیست...


 هنگامی که آسمان هم اشک هایش را دریغ کند...


 هنگامی که حال و هوای گریه می پوسد...


 هنگامی که نوازش خار را عادتی دیرینه دانند...


 هنگامی که آتش عشقی را نسیمی خاموش کند...


 هنگامی که شوکران گواراترین نوشیدنی باشد...


 هنگامی که خدای عشق را در پستوی خانه هم نتوان پیدا کرد...


 هنگامی که عاشق شدن را بازی کودکان دانند...


 هنگامی که روی ماه در میان غبار خاطرات گم شود...


 هنگامی که ...


آری، هنگامی ست که آوای عشق را تنها و تنها در نی غربت ها می توان شنید و بس

دوست دارم

تورو با هرچی که هستی دوست دارم
توی لحظه های بیداری و خواب
توی هوشیاری و مستی دوست دارم

تورو با یه دنیا غصه دوست دارم
من تورو قصه به قصهدوست دارم

تورو با تمام شادی و غمت
حالا از همیشه بیشتر می خوامت
تورو تا وقتی نفس تو سینه هست
تورو تا لحظه ی آخر می خوامت

خواهش

 سلام به دوستان و همراهان هميشه به ياد ماندني تشكر ميكنم


كه وقت گرانبهاي خودتون رو صرف بازديد از اين وبلاگ ميكنيد


خواهش ميكنم اگه نظري ميگذاريد( ادرس وبلاگ و يا ايميل خودتون رو بزاريد لطفا)


تابتونم نظرتون رو جبران كنم ممنون.....

مهربانم

تقدیم به بهترینم ...

مهربانم

به اندازه اسمانی بی كران و دریایی زلال تو را تقدیس می كنم

و كلام ابی رنگت را بر خانه دلم می نگارم

و تنها واژه محبتم از ان توست

دیگر نسبت به هم بیگانه نیستم

احساسمان،ارزوهایمان و نگاهمان با هم گره می خورد

من تو را در قصه های شیرین عاشقانه ام جا داده ام

اكنون،فصلی سبز را با هم اغاز می كنیم

فصل خوش شكفتن،فصلی پر از احساس ،همدلی و دلدادگی

پنجره های زندگی مان را به روی امید و شادی باز خواهیم كرد

و ترانه خوش اهنگ صمیمیت را با هم خواهیم خواند

گل هایی از مهربانی و خوشبختی در باغچه دلمان خواهیم كاشت

تا بعد از این صداقت مان

صدای زلال خوشبختی ما را به افق های دور دست برساند

من همیشه با قلم محبت بر روی گلبرگ های عشق

با دستانی پر از مهر و چشمانی لبریز از باران

از میان هزاران واژه برای تو

دوستت دارم

را انتخاب می كنم

دنیای نامردی....

گفتم بهت که دنیا , دنیای نامردیه


گفتی بمون برا من که عاشقا قلابیه


گفتم که قلب پاکت حیف برام بسوزه


گفتی که این قلب یه عمره که می سوزه  


گفتم دلت یه دنیاست دنیای مهربونی


گفتی که عاشقتم اینو خودت می دونی


گفتم اسیر عشقی , عشقی که بی جوابه


گفتی تو هم اسیر باش باور بکن ثوابه 


گفتم بدون برا من عشق معنی ای نداره  


گفتی تو عشق من باش انگار دیگه بهاره


گفتم که عشقو از بد کسی چشیدی 


گفتی در اشتباهی تو عاشقی ندیدی


گفتم بدون عشقت لایق من نمی شه


گفتی که تنها تویی برا من همیشه 


گفتم بدون که این قدر من ارزشی ندارم  


گفتی که این ارزشو بالا سرم می ذارم


گفتم که ای جوونک تو خیلی , خیلی مستی


گفتی تویی عشق من که جام من تو هستی


گفتم که حرفای تو وجود مو سوزونده


گفتی که دیگه اشکی برام نمونده


گفتم بگیر دستامو که خیلی من اسیرم


گفتی که ای عشق بذار برات بمیرم

این روبدون که ای عشق تو لایق بهشتی