هنگامی که


هنگامی که دیگر طعامی جز خوردن غصه نباشد...


 هنگامی که دیگر آینه ها را توان نگاه به موجودی انسان مانند نیست...


 هنگامی که آسمان هم اشک هایش را دریغ کند...


 هنگامی که حال و هوای گریه می پوسد...


 هنگامی که نوازش خار را عادتی دیرینه دانند...


 هنگامی که آتش عشقی را نسیمی خاموش کند...


 هنگامی که شوکران گواراترین نوشیدنی باشد...


 هنگامی که خدای عشق را در پستوی خانه هم نتوان پیدا کرد...


 هنگامی که عاشق شدن را بازی کودکان دانند...


 هنگامی که روی ماه در میان غبار خاطرات گم شود...


 هنگامی که ...


آری، هنگامی ست که آوای عشق را تنها و تنها در نی غربت ها می توان شنید و بس

دوست دارم

تورو با هرچی که هستی دوست دارم
توی لحظه های بیداری و خواب
توی هوشیاری و مستی دوست دارم

تورو با یه دنیا غصه دوست دارم
من تورو قصه به قصهدوست دارم

تورو با تمام شادی و غمت
حالا از همیشه بیشتر می خوامت
تورو تا وقتی نفس تو سینه هست
تورو تا لحظه ی آخر می خوامت