بمون
بمون که شب سایه زده
حال دلم خیلی بده
تو این سکوت کهنه گی
بودن تو یه نعمته
بمون که بی تو عشق من
میمیره سرنوشت من
جهنمه غیبت تو
بیا بمون بهشت من
بمون نزار که آه من
بگیردامن تو رو
ببین چِقَد دوسِت دارم
به خاطر دلم نرو
اگه بری عشق تو رو
تو کوچه ها جار می زنم
می شینمو اشک می ریزم
تو گریه گیتار می زنم
می خونم از رفتن تو
اینجوری دلبستن تو
بگو چه جور حالی کنم
به این دلم رفتن تو
می خونم از برگ خزون
بهت می گم نا مهربون
عاشقی اینجور نمی شه
واسم نذاشتی یک نشون
می خونم از گلای یاس
بهت می گم با التماس
اگر چه خوب اگر چه بد
با بد و خوب من بساز
اکثر ما ریاکارانه ادعا میکنیم نسبت به ارزش ارتباط آگاهانه با نیرویی برتر وفادار هستیم. با این حال، چند تن از ما برای بهبود بخشیدن به این ارتباط آگاهانه دائماً وقت صرف میکنیم؟ اگر تاکنون برنامه منظمی برای دعا و مراقبه در نظر نگرفتهایم، همین امروز باید دست به کار شویم.
"زمان سکوت" نباید طولانی باشد. بسیاری از ما پی میبریم که برای دادن آرامش به خود، تمرکز بر مطالعهای روحانی، درد و دل کردن درباره افکار و دغدغههای خود در هنگام دعا و صرف چند لحظه برای گوش دادن به جواب در هنگام مراقبه کافیست، مثلاٌ 20 یا 30 دقیقه. "زمان سکوت" ما لازم نیست طولانی باشد تا مؤثر واقع شود، به شرط اینکه مداوم باشد. صرف بیست دقیقه وقت در ماه برای دعا احتمالاً تأثیر نخواهد داشت، اما ما را به خاطر کیفیت ضعیف ارتباط آگاهانه خود دلسرد میکند. اما صرف بیست دقیقه وقت در روز برای دعا ارتباط زنده ما با نیروی برتر را احیا و تقویت میکند.
به دلیل پر شور و غوغا بودن روزهای زندگی فرد بهبودی، بسیاری از ما بدون صرف وقت برای بهبود بخشیدن به ارتباط آگاهانه خود با خداوندی که از او شناخت پیدا کردهایم، به فعالیتهای روزانه خود پایان میدهیم. اما اگر هر روز وقت ویژهای را به "سکوت" اختصاص دهیم، میتوانیم از بهبودی ارتباط آگاهانه خود مطمئن باشیم.
غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم
اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی
کاش که میون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود
انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی
یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده
نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده
تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته
تقصیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم
باید یکی از ما دو تا غرورو می گذاشت زیر پا
آروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش
جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز با خبر او قصه پیاده نیست
توی مسیر عاشقی باید هوای دل داشت
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت
حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم
ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم
کاش توی دنیا هیچ کس قربونی غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه
مثل آیینه شکستم تو ندیدی
صدای شکستنم رو نشنیدی
یادته بهت می گفتم نـمی مونی
دیـدی آخرش به حـرف من رسیدی
پیچک های باغچمون خشک شد و پژمرد
خاطــرات مـا رو تـوی قصـه هـا بـرد
دلی که حتی به حرف های تو خوش بود
دیدی آخرش چه جـور رو دسـت تو مـرد
من دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود
پروردگارا:
ناتوان بودم:یاریم کردی
گمراه بودم:هدایتم کردی
تنها بودم:صدایم کردی
زشت بودم:نگاهم کردی
آلوده بودم:پاکم کردی
اسیر بودم:رهایم کردی
محکوم بودم:آزادم کردی
انگشت نمابودم:انگشت شمارم کردی
توراسپاس می گویم
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم
و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم
گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای سرخوشی لحظه هات هم که شده
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

مثل کبوتر حرم که دور گنبد طلا
پَر زند و لانه کند بی خبر از رنگ و ریا
من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم
در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم
مثل کبوتر حرم خدا خدا کند دلم
در آسمان و بر زمین خدا خدا کند دلم
من کبوتر توام که با تو خو گرفته ام
در نگاه تو نشون از آرزو گرفته ام
شده کبوتر سفید، سرگشتهء تو، رام تو
هر لحظه ایی با صد امید، آید به سوی دام تو
من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم
در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم ...
تمام می شود