مثل آیینه شکستم تو ندیدی
صدای شکستنم رو نشنیدی


یادته بهت می گفتم نـمی مونی

دیـدی آخرش به حـرف من رسیدی

پیچک های باغچمون خشک شد و پژمرد

خاطــرات مـا رو تـوی قصـه هـا بـرد

دلی که حتی به حرف های تو خوش بود

دیدی آخرش چه جـور رو دسـت تو مـرد