مثل آیینه شکستم تو ندیدی
صدای شکستنم رو نشنیدی
یادته بهت می گفتم نـمی مونی
دیـدی آخرش به حـرف من رسیدی
پیچک های باغچمون خشک شد و پژمرد
خاطــرات مـا رو تـوی قصـه هـا بـرد
دلی که حتی به حرف های تو خوش بود
دیدی آخرش چه جـور رو دسـت تو مـرد
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۱ ساعت 9:47 توسط uosef
|
تمام می شود