خسته دل
خسته دل
منم این خسته دل درمانده
به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده
در رهت هستی خود گم کرده
از ته کوچه مرا می بینی
می شناسی ام و در می بندی
شاید ای با غم من بیگانه
بر من از پنجره ای می خندی
با تو حرفی دارد دل خسته وبیمارم
جز تو ای دور از من از همه بيزارم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۴ ساعت 9:31 توسط uosef
|
تمام می شود